تبلیغات
روزای به یاد موندنی - اول وب معصومه جون برو بعد بیا بخون

به نام خدا

روزای به یاد موندنی

¯ اول وب معصومه جون برو بعد بیا بخون

چهارشنبه 12 مرداد 1384

سلام به همه دوستای عزیزم

اول از همه یه چیز میگم نه نیارین این نی نی کوچولو های بی سرپرست خیلی تنهان یه وبی هست که کمک خواسته اخه اونام گناه دارن میخوام همتون برین به http://khane-amn.blogfa.com/ اینجا خوب بعد بخونین ببینین میتونین کمکی کنین یا نه زود باشیناااااااااا

امروز خیلی خوشحال چون خیلی از دوستای گذشتمو پیدا کردم خیلی خوشحالم مخصوصا ویکتوریای نازم ملینای عزیزم و

...

خیلی خوشحالم یادمه تو اون وبی که پاکش کردم هر روز مطلبی از روزای قشنگم مینوشتم باید شروع کنم بزارید این امنتحانای نکبتی تموم بشه هر روز زبان خودمم دوست دارم ها وای یهو دلم برای وبم تنگید

اخه اونو خیلی دوست داشتم مطلبای قشنگی توش داشتم وای روزی که بابایی مریض بود روز ۲۲ بهمن روز چهارشنبه سوری خریت کردم دیگه ازر میخوام که ریلکسم دلم واسه دوستای قدیمیم تنگیده ماهان ستین فائزه محمد قاسم وای دوسشون دارم هنوزم ولی حیف که نمیتونم بهشون سر بزنم همین ویکتوریا و ملینا رو هم اتفاقی اول ملینا تو وب جومن و بعدش توی وب ملینا ویکتوریای نازم و پیدا کردم خدا جونم کاری نکن که دوباره دیوونه بشم و اینجارو پاک کنم اون موقه ها هر چی مینوشتم بازم حرف داشتم اما حالا حالم گرفتس نه خوب شده من یاد گرفتم که دیگه عاشق نشم یعنی زوده ولی با یه دوست خوب دوستم که اسمشو نمیگم

......

بروبچ میهن بلاگی بابا این شکلکای یاهوی من وا نمیشه یکی کمک کنه وووووووووووووویییییییی

 

امروز مطلبم دو قسمتی شد از همین الان شروع میکنم به تعریف مثل گدشته اقا دیروز ما که از نت اومدیم بیرون مامان گفت خوب بچه ها(حالا دو تاییم) چلو کباب میخورید سفارش بدم با اجازتون چون شکل یاهو ندارم خودم میگم (تعجب) نه اه مامان چلو کباب چیه م حالم به هم میخوره گفت خوب پیتزا میخورید(اخه دیروزشم یه پیتزا با گوشت چرخ کرده داد خوردیم با نون اضافه که هر روز من تعریفش میکنم)(لبخند مرموز) گفتم مامان حتما میخوای از همون پیتزای دیروز بهمون بدی گفت اره ای وای منم گفت هووووووووووووووق بدم میاد گفت خوب میرم وسایل میخرم خودمون درست کنیم(تعجب)نه چه عجب بابا هنرمندا این ابجی بزرگه ما که تک ابجیه دنیاس گفت من درست میکنم(خدا به دادمون برسه اگه من نمردم ....) گفتم ببینین من امروز امتحان زبان دارم اگه من یه طوریم بشه حال دوتا تون تو جیب منه ها هلی (هلیا همون ابجی خانوم) گفت همین که من میگم فمیدی؟؟؟؟؟؟؟(این طنز کانال سه رو میبینین اثر بدی رو خواهرم گذاشته)اقا ما داشتیم درس میخوندیمکه غذا حاضر شد این نون تهش هست به جای اینکه خمیر بشه خشک شده بود (هه) بعد این پنیر پیتزاش اب نشده بود دیگه همشم ولو میشد(چشمک)روی هم رفته عالی بود اره خوردیمو نشستیم به درس خوندن یه کمم شیطونی کردیمو رفتیم اموزشگاه اقا نشستیم سره جلسه امتحان تو خود تو بگو که یه کلمش توی درسمون ما خونده بودیم

وای داشتم دیوونه میشدم به قول بابا این همه درس خوندم اونوقت نمی تونم یه کلمه اینگلیسی بگم (چشمک) اخه جلو بابا حرف نمیزنم اره هیچکدومو نخونده بودیم فقط از کل نمره من ۳۰ نمره ی رایتینگو میگیرم بعد اها لسنینگم که نوار داغون شانسی زدم همه رو (لبخند مرموز) بعدشم که تونستم رایتینگو بنویسم این استادو انقده توضیح داد تا فهمیدیم چه خبره و چرت و پرت نوشتیم بعد اومدیم بیرون همه میلنگیدن به استاد انیستیتو همون اموزشگاه گفتیم اقا این چه وضعیه و ازین حرفا گفت سوالا استاندارد بود همچین توضیح میداد به قول دوستم انگار یه عمری فشنه!!!!!(تعجب)(لبخند ناز) اره دیگه ما اومدیم خونه دیدیم بابایی در ماشینو نزه بود اقا کلی بهش خندیدم اخرش گفت خنده داره گفتم نه دارم به امتحان میخندیم همین بعد اخره شبی ساعت ۱۱ اینا بود نشسته بودیم واممون در اومده بود ازین خانوادگیا هست از اونا ۱ میلیونی ماله مامان بود بعد داشتن درستش میکردن که نصفیش قرار بود ماله بابا باشه نصفیش ماله مامان بعد مامان گفت میخوام یه حساب دیگه برا هیلی وا کنم اقا این هلی شروع کرد به ور ور میگفت این هنوز بچس باید حساب نی نیا وا کنین و ازینا من و میگی هیچ کاری نکردم(ههههه) یهو دیدم بابایی دو تا دسته دو هزاری گذاشت جلوم و گفت بیا مال خودت هر کاری دوست داری بکن به کوری چشم هلی هم که شده این ماله تو ای اقا حالش رفت تو قوطی و گرفت خفن اقا انقده خندیدم که نگو وایییییییییییییی بعد منم گفتم بابای عزیزم تو بانک منی بیا بزار تو بانک هر وقت خواستم اکی میکنم وای این هلی هی سرخ میشد سفید میشد وقتی بابایی رفت بالا مامان به من گفت هیلی یه حساب باید وا کنم اقا جو گیر شدیم گفتم ولمون کن تو رو خدا مامان با اون پیتزاهات اقا حالا نخند کی بخند گفتم بزار بابا بیاد بگم هر روز پیتزا میدی میخوریم یهو دیدم بابا پشتمه گفتم ای باباااااااااااااااااا نمیدونی اینا هر روز به ما پیتزا میدن جات خالی حالا بابای گشنه منم میگه ااااااااااا خوش به حالت بده تقویتت میکنه گفتم اره تقویت اونم چه تقویتی بزار بگم یه روز پیتزا با گوش و نون اضافی نخوری باید بری بمیری یه روز پیتزای مرغ با نون اضافه ووووووووووووووووووویییییییییی که نمیدونی ظهرا بیا خونه کفت میبره حالا اون دو تا هر هر میخندیدن بابایی گفت عیب نداره خودت پوشو درست کن خوشمزه تر شه (غمم گرف) گفتم من ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تا یه ابجی بزرگه داری که دیگه نباید من کار کنم ای هلی لجش در اومده بود دیروز کلی خندیدم خوب دیگه بسه زیادی وراجی کردم

پی نوشت: ملینا جونم چشم شروع میکنم . ویکتوریای عزیزم دلم خیلی برات لک زده بود دوست دارم راستی ایدی مو برات گذاشتم ای دیتو پیدا نکردم بهم پی ام بده .و دوستای عزیزم که منو شرمنده کردن ممنونم از خجالتتون در میام دوستون دارم خفن راستی این داداش احسان اینترنتی ما رو دیدین چی کار کرده بود پس بنده رو انگاری زدن ازشون ممنونم ولی خوب بلده بهکه ها نهههههههههه ولی در اخر وقتی دوستام اومدن کلی قوت قلب گرفتماااااااااا

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 12 مرداد 1384 و ساعت 10:08 ق.ظ توسط : هیلدا
ویرایش شده در - و ساعت -